مطالعات نبرد
نبرد Gonzales | آزادی تگزاس را کاوش کنید!
در اوایل دهه 1830، مهاجران تکسیَن در مرز وحشی Texas، از دل درگیریهای مداوم با گروههای بومی، سبک جنگی ویژهای پدید آوردند. این مهاجران، عمدتاً مرزنشینان آمریکایی در Texas مکزیکی، تاکتیکهایی شبیه جنگ چریکی را با مانورهای واحدهای کوچک، کمینهای سریع، تیراندازی دقیق و شناخت نزدیک از زمین سازگار کردند. ساختار فرماندهی آنها ناگزیر غیرمتمرکز و انعطافپذیر بود، در تضاد آشکار با دکترینهای رسمی و اروپاییمآب ارتش مکزیک. این مقاله بررسی میکند چگونه شیوههای نبرد مرزی مهاجران تکسیَن، تاکتیکهای آنان را در نبرد Gonzales در 1835 شکل داد؛ درگیری آغازین انقلاب Texas که اغلب «لکسینگتون Texas» خوانده میشود. ما پیشاهنگی، تحرک، کمین و بداههکاری را بررسی میکنیم و آنها را با تاکتیکهای متعارف ارتش مکزیک در همان دوره میسنجیم.

Texas Legacy in Lights از این صحنه نبرد Gonzales به عنوان نقطه ورود بصری نمایشی به تاکتیک های مرزی و اولین مقاومت باز که در اینجا توضیح داده شده است، استفاده می کند.
نبردهای مرزی و نبرد گونزالس (1835)
در اوایل دهه 1830، مهاجران تکسیَن در مرز وحشی Texas، از دل درگیریهای مداوم با گروههای بومی، سبک جنگی ویژهای پدید آوردند. این مهاجران، عمدتاً مرزنشینان آمریکایی در Texas مکزیکی، تاکتیکهایی شبیه جنگ چریکی را با مانورهای واحدهای کوچک، کمینهای سریع، تیراندازی دقیق و شناخت نزدیک از زمین سازگار کردند. ساختار فرماندهی آنها ناگزیر غیرمتمرکز و انعطافپذیر بود، در تضاد آشکار با دکترینهای رسمی و اروپاییمآب ارتش مکزیک. این مقاله بررسی میکند چگونه شیوههای نبرد مرزی مهاجران تکسیَن، تاکتیکهای آنان را در نبرد Gonzales در 1835 شکل داد؛ درگیری آغازین انقلاب Texas که اغلب «لکسینگتون Texas» خوانده میشود. ما پیشاهنگی، تحرک، کمین و بداههکاری را بررسی میکنیم و آنها را با تاکتیکهای متعارف ارتش مکزیک در همان دوره میسنجیم.
(در بالا: پرچم سرکش «Come and Take It» تکسیَنها که در Gonzales برافراشته شد، عزم آنان را برای نگه داشتن توپشان نشان میداد. این پرچم، با تصویر توپ کوچک و یک ستاره تنها، به نماد گردآورندهای برای ایستادگی Texas در برابر اقتدار مکزیک تبدیل شد.)
مهاجران تگزیایی و تاکتیک های جنگی مرزی در دهه 1830
مهاجران در Texas مکزیکی در اوایل دهه 1830 مجبور شدند برای زنده ماندن به جنگجویان مرزی تبدیل شوند. Texas یک سرزمین مرزی بود که با یورش های مکرر گروه های بومی مانند کومانچ، کارانکاوا، تونکاوا و دیگران دست به گریبان بود. مستعمرات منزوی انگلیسی-تگزاسی (مانند مستعمرات استفان اف. آستین و Green DeWitt) از حداقل محافظت در برابر دولت دوردست مکزیک برخوردار بودند. بنابراین، مهاجران دفاع را به دست گرفتند و از سر ناچاری، روحیه جنگ چریکی را توسعه دادند. به عنوان مثال، در سال 1831، Empresario Green DeWitt از مقامات مکزیکی به طور خاص برای کمک به مهاجران Gonzales برای دفع حملات کومانچی درخواست کرد. این توپ بعداً در مرکز رویارویی Gonzales قرار گرفت، اما وجود آن نشان میدهد که تکسیها چقدر تهدیدات محلی هند را جدی میگرفتند.
گروههای رنجر و شبهنظامیان: دههها درگیری مرزی در آمریکای شمالی به این مهاجران تاکتیکهای نامنظم آموخته بود. بسیاری از آنان از نسل Long Hunters آمریکایی و شبهنظامیان جنگ انقلاب بودند و با long rifle آشنایی داشتند. در 1823، Austin مردانی را استخدام کرده بود تا «به عنوان رنجر برای دفاع مشترک» در برابر یورشهای بومیان خدمت کنند. در دهه 1830، گروههای غیررسمی مهاجران در مرز Texas گشت میزدند. این رنجرهای تکسیَن فنونی از سنتهای گوناگون را در هم آمیخته بودند؛ چنانکه توصیف معروفی میگفت یک Texas Ranger میتوانست «مثل یک مکزیکی سوار شود، مثل یک بومی رد بگیرد، مثل یک تنسیایی شلیک کند و مثل شیطان بجنگد». یعنی سوارکارانی عالی، ردگیرانی دقیق، و تیراندازانی مرگبار بودند. چنین ویژگیهایی را زندگی سخت مرزی ساخته بود.
تحرک و مانور سواره: مهاجران تگزیایی غالباً به صورت سواره یا نیمه سوار می جنگیدند و به تعقیب احزاب حمله می کردند یا به سرعت به نقاط مشکل نقل مکان می کردند. آنها با اسبها بهعنوان ابزار ضروری جنگ برخورد میکردند که امکان پاسخ سریع به حملات ضربهای را فراهم میکردند. برخلاف سواره نظام متعارف، این مرزنشینان در حملات سابر ناپلئونی شرکت نداشتند. در عوض، آنها سوار بر جنگ می شدند، سپس پیاده می شدند و برای تیراندازی پناه می گرفتند یا حتی در تعقیب و گریز از اسب شلیک می کردند. تحرک همچنین به معنای توانایی پراکندگی و جمعبندی سریع بود. گروههای کوچکی متشکل از دوازده سوار میتوانستند منطقه وسیعی را جستجو کنند، سپس دوباره متحد شوند و به کمین دشمن بپردازند.
پیشاهنگی و ردیابی: زندگی در قلمرو متخاصم، اطلاعات پیشاهنگی را به یک مهارت بقا تبدیل کرد. تکسیها در شناسایی مهارت پیدا کردند - گشتزنی در گذرگاههای رودخانه، دنبال کردن مسیر اسبها، خواندن سیگنالهای دود، و جمعآوری اطلاعات از بومیان دوست یا متحدان Tejano. آنها اغلب دیدهبانی میگذاشتند و «جاسوسان» را برای یافتن کمپهای دشمن میفرستادند. این فرهنگ هوشیاری به این معنی بود که در زمان Gonzales، مهاجران تحرکات نیروهای مکزیکی را نیز زیر نظر داشتند. در واقع، در اواخر سپتامبر 1835، Gonzales مردم محلی به اندازه کافی هوشیار بودند تا از روزها قبل نزدیک شدن سربازان مکزیکی را تشخیص دهند و پاسخی را فرموله کنند.
کمین و پوشش: کمین تاکتیک ترجیحی مهاجمان بومی و مدافعان تگزیایی بود و مهاجران به خوبی از این مکتب جنگی یاد گرفتند. جنگجویان تگزیایی به جای شرکت در نبرد میدان باز، در امتداد مسیرها در کمین میخوابیدند یا خود را در برس پنهان میکردند، سپس با عنصر غافلگیری ضربه میزدند. آنها در استفاده از زمین و پوشش - خطوط درختان، چمن های بلند، دره ها و سواحل رودخانه ها - برای پنهان کردن موقعیت خود متخصص شدند. به عنوان مثال، در زد و خورد با کومانچ ها یا کیوواها، یک ترفند رایج تگزیایی ها این بود که تظاهر به ضعف کنند، سپس از زیر پوشش به تعقیب کنندگان کمین کنند. این رویکرد به وضوح در Gonzales، زمانی که تکسی ها یک گذرگاه شبانه و حمله غافلگیرکننده سپیده دم را ترتیب دادند (در اصل یک کمین در کمپ مکزیکی) به کار گرفته می شد. مرزنشینان همچنین تاکتیکهای آتش و مانور را در مقیاس کوچک تسلط داشتند: چند تفنگدار ممکن است از مخفیانه شلیک کنند، سپس به مکان نامرئی منتقل شوند تا دوباره از زاویه جدیدی شلیک کنند و در مورد تعداد واقعی آنها سردرگمی ایجاد کنند.
تیراندازی: اکثر ساکنان تگزیایی تفنگ های بلند داشتند که معمولاً تفنگ های کنتاکی یا پنسیلوانیا نامیده می شوند. این سلاحها دارای لولههای تفنگی بودند که به گلوله چرخش میدادند و دقت را به طرز چشمگیری نسبت به تفنگهای صاف متداول در ارتشهای اروپایی بهبود میدادند. در دستان ماهر، یک تفنگ بلند می تواند به طور قابل اعتمادی به اهدافی در 100 یارد یا بیشتر - گاه تا 200 یارد - بسیار فراتر از برد ماسک ضربه بزند. مبادله بارگذاری مجدد کندتر (معمولاً 1-2 شلیک در دقیقه) و عدم توانایی در تعمیر سرنیزه برای نبرد نزدیک بود. جنگندههای تگزیایی این را به نفع خود تبدیل کردند: آنها از راه دور درگیر شدند و قبل از اینکه دشمنان بتوانند به برد ماسکت یا لنج نزدیک شوند، با دقتی مرگبار به سمت دشمنان تیراندازی کردند. تیراندازی آنها با شکار شکار برای غذا و درگیری با مهاجمان بومی که هر شلیک مهم بود، تقویت شده بود. در دهه 1830، "یک گلوله، یک کشتن" نقطه افتخار مرزنشینان تگزیایی بود، در تضاد با دکترین حجم آتش سربازان مسلح تفنگدار.
فرماندهی غیرمتمرکز: شاید مهمتر از همه، فرهنگ شبهنظامی تگزیایی بسیار غیرمتمرکز بود. رهبران اغلب بر اساس محبوبیت یا توانایی اثبات شده به جای رتبه رسمی انتخاب می شدند. دستورات به عنوان پیشنهادهایی تلقی می شدند که هر مرد با ابتکار شخصی آنها را اجرا می کرد. این از این واقعیت سرچشمه می گیرد که در یک مبارزه در بیابان، هر فردی ممکن است نیاز به واکنش مستقل داشته باشد. واحدهای کوچک تگزاس می توانند بدون دستور مستقیم و هماهنگ در پرواز عمل کنند. به عنوان مثال، در طول حملات، مهاجران ممکن است به جفت ها یا جوخه های خودگردان تقسیم شوند که به طور غریزی درک می کردند که چگونه از یکدیگر حمایت کنند. در Gonzales، این اخلاق زمانی آشکار شد که مهاجران یک شورای جنگی تشکیل دادند و در واقع در مورد جنگیدن با نیروی مکزیکی که در حال نزدیک شدن بود رای دادند. هنگامی که نبرد شروع شد، تکسیها بهجای صفهای سفت و سخت، با نظمی سست میجنگیدند. چنین رهبری غیررسمی می تواند به سرعت با شرایط در حال تغییر سازگار شود - یک مزیت آشکار در یک زد و خورد سیال.
این سبک جنگ مرزی از بسیاری جهات مخالف دکترین نظامی سنتی اروپا بود. حیله گری، غافلگیری و مهارت فردی را بر تمرین، توده و انضباط سخت اولویت می داد. دههها درگیری با بومیان آمریکا باعث شده بود که تکسیها با تاکتیکهای نامتقارن راحت باشند: ضربههای سخت و سریع، سپس آب شدن قبل از اینکه دشمن بزرگتر بتواند پاسخ دهد. همچنین باعث ایجاد اعتماد به نفس و رفاقت شدید شد - مهاجران به تدبیر و شجاعت یکدیگر اعتماد کردند و از خانواده های خود در کنار یکدیگر در برابر احزاب جنگی کومانچی دفاع کردند. در سال 1835، زمانی که تنشهای سیاسی با دولت مکزیک به خصومتهای آشکار تبدیل شد، استعمارگران تگزیایی همان ابزار جنگ چریکی را علیه سربازان مکزیکی به کار گرفتند. تجربه آنها از مبارزه با کومانچها در دشتها مستقیماً به نحوه مبارزه با سربازان Santa Anna در همان زمین اطلاع داد.
تاکتیک های سنتی و ساختار فرماندهی ارتش مکزیک
ارتش منظم مکزیک در سال 1835 با مهاجران تگزیایی روبرو شد، نیرویی که طبق سنت نظامی اروپایی سازماندهی و آموزش دیده بود. بسیاری از افسران مکزیکی، از جمله رئیس جمهور آنتونیو لوپز د Santa Anna، از تحسین کنندگان استراتژی ناپلئونی بودند. تاکتیکها و تشکلهایی که آنها به کار میگرفتند از ارتشهای حرفهای اسپانیا و فرانسه که بر نظم، انضباط و اقدام یکپارچه تأکید داشتند، تکامل یافته بود. درک رویکرد مکزیکی - و محدودیتهای آن در مرز - برای درک اینکه چگونه سبک چریکی تگزیاییها با آن در Gonzales پیشی گرفته است، کلیدی است.
سازمان و آرایشها: یگان مکزیکی در Gonzales واحدی از دراگونها، یعنی پیادهنظام سوار، بود اما از دکترینهای رایج روز پیروی میکرد. تاکتیکهای اروپایی اوایل قرن نوزدهم بر آرایشهای کاملاً کنترلشده تکیه داشت. پیادهنظام معمولاً در خطوط بلند یا ستونهای فشرده، شانهبهشانه میجنگید تا آتش رگباری هماهنگ اجرا شود. سوارهنظام، مانند دراگونها یا نیزهداران، برای ضربه ناگهانی به کار میرفت: شکستن پیادهنظام دشمن یا تعقیب نیروی در حال فرار. این روشها فرض میکردند دو طرف در فضای باز روبهرو میشوند. در میدانهای نبرد اروپا یا مکزیک مرکزی، ارتشها در دشت باز مانور میدادند و از فاصله نسبتاً نزدیک تیراندازی میکردند. اما در Texas، چنین تاکتیکهای فشردهای با زمین جنگلی و گسسته و دشمن نامنظمی که روبهرویشان بود سازگار نبود.
تسلیحات و تأثیر آن: سلاح گرم اصلی ارتش مکزیک، تفنگ سنگ چخماق با سوراخ صاف، اغلب «Brown Bess» یا مشتقات آن بود که برای بیش از یک قرن در ارتش های جهانی استاندارد بود. این تفنگ دارای حفره بزرگی با کالیبر 75 بود که یک توپ سربی سنگین شلیک می کرد. در حالی که قدرتمند بود، به دلیل عدم وجود تفنگ نادرست بود. یک سرباز باتجربه ممکن است برد موثر اصابت را تنها در حدود 50 تا 100 یارد در شرایط جنگی تخمین بزند. برای جبران، ارتش ها آموزش دیدند تا رگبارهای انبوه را به سمت دشمن شلیک کنند تا شانس ضربه را به حداکثر برسانند. سرعت شلیک تفنگها (در بهترین حالت 2 تا 3 گلوله در دقیقه) کمی بیشتر از تفنگها بود، و مهمتر از همه، تفنگها را میتوان به سرنیزهها مجهز کرد و آنها را به نیزههایی برای نبرد نزدیک تبدیل کرد. سرنیزه به پیاده نظام معمولی مزیت تعیین کننده ای در حملات نبرد نزدیک می داد، مشروط بر اینکه بتوانند فاصله را ببندند. دراگونهای مکزیکی علاوه بر این، شمشیرها و گاهی نیزهها را حمل میکردند که اگر بتوانند خانه را شارژ کنند، آنها را از نزدیک مرگبار میکرد. توپخانه، زمانی که در دسترس باشد، به سبک اروپایی مستقر می شود تا خطوط یا استحکامات دشمن را با شلیک توپ نرم کند.
برای استفاده مؤثر از این سلاح ها، تاکتیک های مکزیکی بر رگبارها و حملات هماهنگ تأکید داشتند. افسران و درجه داران کنترل شدیدی بر شرکت های خود داشتند. در زمان فرماندهی، صفوف سربازان حاضر میشدند، به صورت هماهنگ شلیک میکردند، سپس در حالی که دستههای عقب شلیک میکردند، دوباره بارگیری میکردند - تاکتیکی بیفایده مگر اینکه دشمن اجباراً در محدوده بایستد. چنین هماهنگی مستلزم تمرین و انضباط بود. سربازان مکزیکی این تکامل ها را در زمین های رژه تمرین کردند. نظم و انضباط بیشتر توسط سلسله مراتب اعمال می شد - دستورات از افسران به گروهبان ها به مردان منتقل می شد و اطاعت بدون تردید انتظار می رفت. این فرماندهی متمرکز به این معنی بود که سربازان رده پایین تر، برخلاف داوطلبان تکسیایی که در حال حرکت آزاد بودند، برای ابتکار عمل یا انحراف از دستورات آموزش نمی دیدند. گویای این است که در Gonzales، زمانی که با مقاومت غیرمنتظره ای مواجه شد، فرمانده مکزیکی احساس کرد که به جای تطبیق تهاجمی، به شدت به دستورات خود پایبند است.
جنگ "خطی" در برابر جنگ چریکی: در زمینه آمریکای شمالی، سبک ارتش مکزیک شبیه ارتش های حرفه ای دیگر (از جمله ارتش ایالات متحده) در آن دوران بود. یک تحلیل تاریخی NPS از تفنگ براون بس اشاره می کند که به دلیل محدودیت های آن، ارتش ها از "تاکتیک های خطی، که در آن صدها سرباز در صف های منظم، شانه به شانه و در فضای باز ایستاده بودند" برای ارسال رگبارهای هماهنگ استفاده کردند. چنین تاکتیکهایی مستلزم «انضباط فوقالعاده» بود - سربازان باید غریزه جستجوی پوشش را نادیده میگرفتند و در عوض در مقابل گلولههای وارده شلیک میکردند. سربازان مکزیکی در Texas به این نوع جنگ عادت داشتند، زیرا از آن در نبردها علیه دیگر گروه های مکزیکی و درگیری های آپاچی یا کومانچی استفاده می کردند، جایی که می توانستند دشمنان را به نبردهای ضربتی بکشانند. با این حال، در برابر شورشیان تگزیایی، که از ارائه یک هدف مناسب خودداری کردند، این دکترین در نقطه ضعف قرار داشت. ارتش مکزیک اساساً برای نبردهای تعیین شده، محاصره، و وظیفه پادگان آموزش دیده بود - نه برای تعقیب دشمنان گریزان در بوته.
ساختار فرماندهی: ساختار فرماندهی مکزیک یک سلسله مراتب نظامی کلاسیک از بالا به پایین بود. افسران معمولاً حرفه ای کریولو (اسپانیایی تبار) یا جانبازان باتجربه جنگ های مکزیک در دهه های 1810-1820 بودند. در Gonzales، ستوان فرانسیسکو دو کاستاندا، گروه مکزیکی را به دستور سرهنگ دومینگو دو اوگارتچیا، فرمانده کل در Texas رهبری کرد. Ugartechea به کاستاندا دستور داده بود که در صورت امکان توپ Gonzales را به طور مسالمت آمیز بازیابی کند و از "به خطر انداختن افتخار سلاح های مکزیکی" خودداری کند - اساساً از تحریک یک نبرد کامل مگر در موارد ضروری اجتناب کند. این دستورالعمل محتاطانه نشان میدهد که فرماندهان محلی مکزیکی تا چه حد تحت فرمان مرکزی قرار داشتند. کاستاندا از پروتکل قدیمیوی کرد: پس از رسیدن به Gonzales، او درخواست کرد تا با شهردار (شهردار) صحبت کند و به جای حمله فوری، سعی کرد گفتگو کند. حتی پس از شروع خصومتها، او به دنبال ملاقات دیگری در طول جنگ برای مذاکره تحت آتشبس بود. این نشان دهنده پایبندی به تشریفات و بی میلی به مشارکت بدون تایید بالاتر است. در مقابل، مهاجران تگزیایی می توانستند بین خودشان تصمیم بگیرند که جنگ را با شرایط خودشان آغاز کنند – آزادی عملی که افسران مکزیکی از آن برخوردار نبودند.
محدودیتها در جنگ مرزی: تاکتیکهای به سبک اروپایی ارتش مکزیک هنگام پیوند به مرز تگزاس از چندین محدودیت کلیدی رنج میبرد:
زمین: حفظ آرایشهای فشرده در نیمهوحشیِ Texas دشوار بود. در Gonzales، دراگونهای مکزیکی خود را نزدیک ساحل رودخانه، میان جنگل و بیشههایی یافتند که توانایی آنها را برای صفآرایی یا حمله مؤثر از میان میبرد. Castañeda وقتی فهمید تکسیَنها میان درختان پنهان شدهاند، خردمندانه اردوگاهش را به بلندی بازتری در دشت منتقل کرد. اما تا آن زمان، تکسیَنها از پوشش درختان برای خنثی کردن قدرت آتش خطی مکزیکیها استفاده کرده بودند.
ابتکار: سربازان رده پایین مکزیکی برای عمل بدون دستور آموزش ندیده بودند، که باعث میشود در یک درگیری سردرگم انعطافپذیری کمتری داشته باشند. در Gonzales، زمانی که افسران آنها مطمئن نبودند که چگونه باید ادامه دهند (مذاکره یا مبارزه؟)، سربازان بیشتر موضع گرفتند و به جای اینکه به طور تهاجمی در کنار تگزیایی ها قرار بگیرند، به تیرباران پاسخ دادند. این امر به مهاجران - که برای یافتن یک نقطه تیراندازی خوب یا پناه گرفتن نیازی به دستور نداشتند - اجازه داد تا سرعت درگیری را کنترل کنند.
روانشناسی: ارتش مکزیک از مردم غیرنظامی انتظار احترام داشت. آنها برای سرپیچی شدید این «کشاورزان» آماده نبودند. مشاهده یک بنر خام خانگی با یک توپ نقاشی شده و عبارت «Come and Take It» که بر فراز اردوگاه تگزیایی تاب میخورد، باید متحیر کننده باشد. طعنه آشکار و امتناع مهاجران از مذاکره (آنها حتی برای مدت کوتاهی یک فرستاده مکزیکی را که زیر پرچم سفید نزدیک شده بود، به دلیل سوء ظن بازداشت کردند) نشان از دشمنی نامنظم داشت که طبق قوانین سنتی بازی نمی کرد. این میتواند برای سربازانی که برای عقبنشینی غیرنظامیان استفاده میکنند روحیهآمیزکننده یا حداقل گیجکننده باشد.
لجستیک و اعداد: انصافاً، ارتش مکزیک در Texas نازک شده بود و با قدرت کامل عمل نمی کرد. یگان در Gonzales، تقریباً 100 تا 150 مرد، به دور از تقویت جدا شده بودند. نیروهای مکزیکی از تجمل برتری عددی عظیم یا توپخانه سنگین در آن درگیری برخوردار نبودند. بنابراین، بسیاری از مزایای تاکتیکهای متعارف آنها (مانند مانورهای هماهنگ واحدهای بزرگ) قابل تحمل نبود. در همین حال، تعداد کمی در واقع به سبک تگزیایی علاقه داشتند - یک جوخه 18 نفره می توانند به مراتب مؤثرتر از یک گروه 100 نفره در درختان ذوب شوند.
به طور خلاصه، سربازان مکزیکی در Gonzales شجاع بودند و در پارادایم خود به خوبی آموزش دیده بودند، اما آنها به نوعی مبارزه می کردند که برای آن آموزش کمی داشتند. آنها انتظار داشتند که تقاضا برای یک توپ منجر به تبعیت یا حداکثر یک بن بست کوتاه شود - نه یک آتش سوزی شدید که توسط شبه نظامیان غیرنظامی آغاز شده باشد. زمانی که آن جنگ آغاز شد، بر اساس شرایطی که توسط تاکتیکهای چریکی تگزیاییها دیکته شده بود، آشکار شد، نه کتاب درسی تمرین اروپایی. بنابراین صحنه برای یک درگیری نامتقارن آماده شد: تیمهای نامنظم تگزیایی در مقابل بازیکنان معمولی مکزیکی. نتیجه بستگی به این دارد که روش های هر یک از طرفین در مزارع کوچک و درختان بلوط انبوه در امتداد رودخانه گوادالوپ چگونه اجرا می شود.
پیش درآمد نبرد: ایستادگی گونزالس
تا سپتامبر 1835، تنشها در Texas به نقطه شکست رسیده بود. دولت متمرکز Santa Anna بر Texas سخت گرفته بود و، در چارچوب خلع سلاح گستردهتر مهاجران، مقامهای مکزیکی میخواستند توپ ششپوندی را که سالها پیش به Gonzales سپرده بودند پس بگیرند. وقتی Colonel Ugartechea دستور بازگرداندن توپ را فرستاد، ساکنان Gonzales قاطعانه سر باز زدند. آلکالده Andrew Ponton و کمیته ایمنی محلی گمان میکردند این درخواست فقط بهانهای برای اعزام تنبیهی نیروست. آنها با پیشبینی دردسر، توپ را در 29 سپتامبر 1835 پنهانی در باغ هلو دفن کردند. همچنین سوارانی را به آبادیهای انگلو در امتداد رودخانههای Guadalupe و Colorado فرستادند و فوری درخواست کمک مسلحانه کردند.
در 29 سپتامبر، ستوان Francisco de Castañeda با نیروی کوچکی از دراگونهای مکزیکی، حدود 100 نفر و به گفته برخی منابع 150 نفر، همراه اسب و سلاح به حوالی Gonzales رسید. Castañeda، مطابق دستورهایش برای پرهیز از تحریک، به شهر حمله نکرد. او آن سوی رودخانه Guadalupe، روبهروی Gonzales، اردو زد و پیامآوری فرستاد تا رسماً بازگرداندن توپ را بخواهد. آلکالده Gonzales وقت خرید و گفت تا بازگشت برخی مقامها اختیار تحویل سلاح را ندارد. در همین حال، گروهی از تکسیَنهای محلی در کرانه شرقی Guadalupe گرد آمده بودند تا با هر عبور نیروی مکزیکی مقابله کنند. این گروه، که بعدها Old Eighteen خوانده شدند، دفاع اولیه Gonzales را بر عهده گرفتند. حتی قایقها و کرجیهای رودخانه را پنهان کردند تا دراگونها نتوانند آسان عبور کنند.
در 48 ساعت بعد، نیروهای کمکی برای تکسیَنها به Gonzales سرازیر شدند. شبهنظامیان آبادیهای اطراف، مردانی از Fayette، Columbus و جاهای دیگر، به درخواست کمک پاسخ دادند. تا 1 اکتبر 1835، شمار تکسیَنها در Gonzales به حدود 140 تا 160 نفر رسیده بود؛ همه داوطلب بودند و سلاحهای شخصی خود را همراه داشتند. در میان آنها چهرههایی بودند که بعدها در انقلاب Texas برجسته شدند: John Henry Moore از Fayette، که داوطلبان او را فرمانده میدانی کل برگزیدند؛ Edward Burleson جوان از Columbus، جنگجوی مرزی باتجربه، که نفر سوم فرماندهی شد؛ Joseph W. E. Wallace به عنوان نفر دوم؛ و کاپیتانهایی چون Albert Martin، فرمانده شبهنظامیان Gonzales، و Matthew “Old Paint” Caldwell، مرزنشین مشهور. James C. Neill، مرزنشین سختجان و کهنهسرباز درگیریهای پیشین Texas، نیز حاضر بود و هنگام نیاز توپ را به کار میانداخت. بسیاری از این مردان در نبرد با گروههای بومی یا در ناآرامیهای پیشین علیه حکومت مکزیک، مانند نبرد Velasco در 1832، تجربه اندوخته بودند. آنها سربازان خام نبودند؛ تیراندازان مرزی بودند.
مهاجران Gonzales، تحت رهبری مور، پس از رسیدن نیروهای کمکی، توپ را به سرعت دفن کردند. آنها با استفاده از چرخهایی از یک واگن پنبهای، یک کالسکه اسلحه بداهه ساختند که به طور مؤثر توپ برنزی کوچک را برای تحرک نصب کردند. آنها بدون گلوله های توپ مناسب، توپ را با هر ضایعات آهنی و حلقه های زنجیری که می توانستند پیدا کنند پر کردند تا به عنوان گلوله انگور استفاده شود. این نوع بداههپردازی برای تکسیها طبیعت دوم بود. اکنون صحنه برای رویارویی آماده شده بود. در غروب اول اکتبر، تکسی ها یک شورای جنگ برگزار کردند. حسابها موافق هستند که استعمارگران به جای ادامه انتظار منفعلانه، به شروع یک مبارزه رای دادند. این رویکرد دموکراتیک به جنگ - به معنای واقعی کلمه رای دادن به حمله - ممکن است عجیب به نظر برسد، اما منعکس کننده رفتار شبه نظامیان بود. پس از تصمیم گیری، طرح حمله تدوین شد.
ایده کلی مور این بود که قبل از سپیده دم اردوگاه مکزیک را غافلگیر کند. تکسیها میدانستند که مکزیکیها در سمت غربی گوادالوپ، چند مایلی بالاتر از شهر، اردو زدهاند. در شب اول اکتبر، زیر پوشش تاریکی و مه غلیظی که دره رودخانه را پوشانده بود، شبه نظامیان تگزیایی بی سر و صدا از رودخانه گوادالوپ عبور کردند و به کرانه غربی بازگشتند و نبرد را به سمت مکزیک بردند. آنها توپ و خود را در ساعات قبل از سپیده دم با همان اسکیفی که قبلاً پنهان کرده بودند، حمل کردند. این جنبش در تاریکی پنهان شد - دقیقاً همان نوع مانور مخفیانه ای که تجربه جنگیدن بومیان به آنها آموخته بود. در ساعات اولیه 2 اکتبر 1835، مور و تقریباً 150 تگزیایی خود را در سایه یک بیشه اسپند و علف های بلند، بسیار نزدیک به اردوگاه کاستاندا قرار داده بودند. دراگونهای مکزیکی، که انتظار حمله را نداشتند، یک بیواک استاندارد با پیکتهای بیرون زده بودند، اما دید ضعیفی داشت. مهمتر از همه، آب و هوا به تکسی ها کمک کرد: مه غلیظ رودخانه ای در آن مستقر شد و نزدیکی پیش از سپیده دم آنها را پنهان کرد. صحنه برای اولین نبرد انقلاب Texas آماده شد.
قبل از شروع تیراندازی، آخرین تلاش برای مذاکره انجام شد. حوالی سپیده دم (درست قبل از اقدام سنگین)، مور و کاستاندا در واقع برای مدت کوتاهی در زیر پرچم آتش بس بین خطوط ملاقات کردند. ستوان کاستاندا، که از صمیم قلب نمی خواست بی جهت خون بریزد، هنگامی که متوجه شد یک نیروی قابل توجهی از تگزاس در آنجا حضور دارد، خواستار گفتگو شد. مور که شاید کنجکاو بود یا برای نهایی کردن مواضع معطل مانده بود، موافقت کرد که صحبت کند. در این جلسه - که اساساً نمایش اراده ها بود - مور اعلام کرد که تگزیایی ها دیگر رژیم تمرکزگرای Santa Anna را به رسمیت نمی شناسند و بر قانون اساسی 1824 مکزیک (یک موضع فدرالیستی) ایستادگی می کنند. کاستاندا پاسخ داد که او شخصاً هم هوادار فدرالیست بود، «مخالف سیاست Santa Anna»، اما به عنوان یک سرباز تحت فرمان، مجبور بود توپ را مطالبه کند و نمی توانست از وظیفه خود سرپیچی کند. مور با جسارت کاستاندا دعوت کرد تا طرف خود را تغییر دهد و به آرمان تگزیایی بپیوندد، با توجه به تمایلات سیاسی مشترک آنها - گزاره ای که کاستاندا، به خاطر افتخار، آن را رد کرد. در حالی که چیزی حل نشده بود، دو فرمانده به صفوف خود بازگشتند. این تبادل غیرمعمول نشان میدهد که چگونه ایدئولوژی و افتخار برای مدت کوتاهی با تاکتیکها تلاقی میکنند: رسمی بودن کاستاندا به تکسیها لحظات بیشتری برای آماده شدن داد، و مور حتی از گفتگو به عنوان فرصتی برای روان کردن مکزیکیها استفاده کرد.
به همراه مردانش، مور یک بنر عجولانه را که زنان Gonzales شب قبل درست کرده بودند، برافراشتند: یک ملحفه سفید ساده که با یک توپ سیاه رنگ آمیزی شده بود و عبارت سرکش «بیا و آن را بگیر». تکسیها این پرچم را بر روی موقعیت خود برافراشتند، طعنهای عمدی و علامتی جسورانه مبنی بر اینکه آنها خواهند جنگید. این یک چالش مستقیم برای مکزیکی ها بود: اگر توپ ما را می خواهید، بیایید و آن را به زور بگیرید. برای تکسی ها، که بسیاری از آنها کهنه سربازان یا پسران کهنه سربازان انقلاب آمریکا بودند، این شعار روح سال 1776 را منعکس می کرد (در واقع شعار معروف انقلابی "روی من پا نزن" را تداعی می کرد). از نظر روانی، پرچم صحنه را آماده کرد - تکسیها صرفاً مقاومت نمیکردند. آنها به دشمن جسارت می کردند.
نبرد گونزالس: کمین سپیده دم و درگیری
در روشنایی خاکستری سپیدهدم 2 اکتبر 1835، تکسیَنها حمله کردند. گروه Gonzales به فرماندهی Captain Albert Martin و داوطلبان دیگر از میان مه و درختان خزیدند تا به برد تیراندازی اردوگاه مکزیکی رسیدند. با شناختی که از زمین داشتند، توانستند زیر پوشش تاریکی از چند سو به موضع مکزیکی نزدیک شوند. درست وقتی نخستین نور روز، حوالی ساعت شش صبح، پیدا شد، تکسیَنها از خط درختان بیرون آمدند و از فاصله نزدیک به سوی سربازان مکزیکی آتش گشودند. تفنگها ترکیدند و شلیکها در مه پیچید. نخستین شلیکهای انقلاب Texas مه صبح را شکافت.
نگهبانان مکزیکی فریاد هشدار سر دادند و دراگونهای Castañeda بهسرعت صفآرایی کردند و پاسخ آتش دادند. تبادل آتشی آشفته آغاز شد و جرقههای دهانه تفنگ در مه میدرخشید. یکی از نخستین رگبارهای تکسیَنها اسب یک سوارهنظام مکزیکی را به وحشت انداخت و سوارش را به زمین زد؛ آن دراگون بداقبال خوندماغ شد و، به طنزی تلخ، تنها «مجروح» تکسیَنهای نبرد نیز به شمار آمد، چون پیشتر به دست تکسیَنها اسیر شده و همراه مکزیکیها سوار بود. غافلگیری و دید کم، برآورد اندازه نیروی مقابل را برای مکزیکیها دشوار کرد. Castañeda به افرادش دستور داد حدود 300 یارد به یک بلندی کمارتفاع بالای دشت سیلابی رودخانه عقب بروند تا دوباره گرد آیند. این مانور دو طرف را موقتاً از هم جدا کرد.
در این لحظه، ستوان Francisco Castañeda کوشید پاسخ کلاسیک به یک کمین را اجرا کند: ضدحمله سوارهنظام. او به ستوان Gregorio Pérez دستور داد گروهی حدوداً 40 نفره از دراگونهای سوار را هدایت کند تا تکسیَنهایی را که جناح چپشان را تهدید میکردند پراکنده سازد. سواران مکزیکی با شمشیرهای کشیده پیش تاختند تا شورشیان را زیر فشار ببرند. اما تکسیَنها حمله را دیدند و بهسرعت به پوشش بلوطها و درختان pecan کنار رودخانه عقب رفتند. دراگونها وارد بیشه شدند، اما در زمین شکسته و جنگلی نمیتوانستند در آرایش منظم مانور دهند. ناگهان تکسیَنها از سایه درختان رگباری سنگین از آتش تفنگ گشودند. صدای دهها تفنگ بلند و musket که تقریباً همزمان شلیک شدند، سوارهنظام مکزیکی را گیج کرد. چند اسب افتادند و دستکم یک سرباز مکزیکی از زین به زمین خورد و زخمی شد.
برای مدت کوتاهی پس از این تبادل، یک آتشسوزی پراکنده از راه دور ادامه یافت. مکزیکیها خط دفاعی را تشکیل دادند و تکسیها تا حدی در میان چوبهای ساحل رودخانه و علفهای بلند پنهان ماندند. دو طرف شاید برای یک یا دو ساعت با کمترین اثر، تیراندازی بیسابقه را با هم رد و بدل کردند (روایتهای بعدی آن را به عنوان «چند ساعت شلیک بیحرمتی» با آسیب کمی توصیف میکنند). هیچکدام از طرفین نمیخواستند بیش از حد متعهد شوند: مکزیکیها از حمله به چوب محتاط بودند و تگزیاییها که فاقد سرنیزه بودند، در مورد حمله به نیروهای سواره در سربالایی محتاط بودند. در طول این آرامش، سرهنگ مور افراد خود را دوباره جمع کرد، توپ را دوباره پر کرد (و آن را به درستی روی چرخ های واگن آن نصب کرد)، و تصمیم گرفت حمله را فشار دهد. تکسی ها با تفنگ های خود از برد بالایی برخوردار بودند و می توانستند دراگونهای مکزیکی را دور نگه دارند. با این حال، مور میدانست که صرفاً شلیکهای تجاری ممکن است مکزیکیها را از بین ببرد. او قصد داشت از توپ قاطعانه در یک حمله مجدد استفاده کند.
کاستاندا به نوبه خود متوجه شد که در موقعیتی نامطمئن قرار دارد. او دو مرد را از دست داده بود (که در درگیری های نزدیک قبلی یا در رگبار غافلگیرانه اولیه کشته شدند) و یک زن و شوهر زخمی شدند. مهمتر از همه، او هنوز دستور داده بود که به یک نبرد کامل تبدیل نشود مگر اینکه لازم باشد. در این مقطع - تقریباً اواسط صبح که مه شروع به بلند شدن کرد - کاستاندا یک بار دیگر سعی کرد صحبت کند. او سرجوخه ای به نام خوزه ام. اسمیتر را زیر پرچم سفید به سمت خطوط تگزاس فرستاد تا از فرماندهان درخواست ملاقات کند. این در واقع یک پیچ غیرعادی بود: اسمیتر یک مهاجر انگلیسی زبان (احتمالاً یک راهنمای اجباری) بود که با نیروی مکزیکی سفر می کرد. هنگامی که او به تکسی ها نزدیک شد، برخی از مردان مور مشکوک بودند که اسمیتر ممکن است جاسوس یا فریبکار باشد، به جای احترام به پرچمش، او را دستگیر کردند و برای مدت کوتاهی بازداشت کردند. اگرچه کمی آداب معاشرت را نقض می کند، اما نشان دهنده بی اعتمادی تکسی ها و تمرکز آنها بر برنده شدن است، به غیر از تشریفات. با این وجود، مور موافقت کرد که برای بار دوم با کاستاندا ملاقات کند. آنها یک بار دیگر بین خطوط ملاقات کردند و کاستاندا با ناامیدی از او خواست که چرا به او حمله شده است. مور تکرار کرد که تگزسیها برای حقوق خود و توپ مبارزه خواهند کرد و دوباره تأکید کرد که ارتش مکزیک قانون اساسی 1824 را نقض میکند. کاستاندا، عصبانی و درمانده برای حل این بن بست، به خط خود بازگشت - او تمام تلاش خود را به صورت دیپلماتیک انجام داده بود. این گفتگوی دوم فقط به تاخیر انداختن درگیری نهایی اجتناب ناپذیر بود.
هنگامی که مور از این دیدار به اردوی تکسیان بازگشت، سیگنال پایان مبارزه را داد. پرچم "Come and Take It" به اهتزاز در آمد تا همه ببینند. با یک تشویق هیجان انگیز، تکسی ها تصمیم گرفتند توپ خود را مستقیماً به سمت موقعیت مکزیکی شلیک کنند تا آنها را بیرون کنند. جیمز سی نیل که تجربه توپخانه داشت مسئولیت این تفنگ را بر عهده گرفت. تکسی ها آن را به شدت با مخلوطی از ضایعات آهن، حلقه های زنجیر، و هر خرده فلزی که داشتند پر کردند (در اصل آن را به یک تفنگ ساچمه ای غول پیکر تبدیل کردند). سپس، با گزارشی پررونق، توپ را در اردوگاه مکزیک پرتاب کردند - نخستین شلیک توپ انقلاب Texas. انگور موقت هوا را به سمت دراگون درید. در حالی که ما هیچ سابقه ای از تعداد تلفات این انفجار نداریم، تأثیر روانی آن عمیق بود. از نظر مکزیکیها، باید به نظر میرسید که تکسیها اکنون پشتیبانی توپخانهای داشتند و همراه با حجم آتش تفنگ، این نشان میداد که آنها از تیراندازی خارج شده بودند.
خط تکسیان با غلبه بر لحظه شوک به جلو حرکت کرد و در حالی که تفنگ های خود را شلیک می کرد به سمت موقعیت مکزیکی پیش رفت. گزارشهای مورخ و خاطرات بعدی نشان میدهد که تگزیها پس از شلیک توپ به شدت پیشروی کردند و احتمالاً امیدوار بودند مکزیکیها را کاملاً پراکنده کنند. ستوان کاستاندا با دیدن این هجوم مهاجران مسلح و ترس از محاصره شدن یا غرق شدن، تصمیم گرفت که وظیفه خود را برای "افتخار" انجام داده است (او درگیر شده بود اما انسجام نیروهای خود را از دست نداده بود) و ادامه مبارزه بیهوده و مغایر با دستورات است. دستور عقب نشینی داد. سربازان مکزیکی که قبلاً از انفجار توپ عصبی شده بودند، شروع به عقب نشینی منظم به سمت San Antonio de Béxar، در حدود 70 مایلی غرب کردند. آنها زمین را ترک کردند و عملاً قدیمیوزی را به تکسی ها رساندند. مبارزان تگزیایی آنها را برای فاصله کوتاهی تعقیب کردند - به اندازه ای که خروج آنها را تسریع کرد - سپس با احتیاط تعقیب را متوقف کردند. آنها سواره نظام نداشتند که به درستی دراگونهای سوار شده را تعقیب کنند، و راضی بودند که توپ و میدان را ایمن کنند. در حالی که مکزیکیها از آنجا دور میشدند، تگزسیها تیرهای جشنی به هوا شلیک کردند و پرچم خود را با شادی به اهتزاز درآوردند.
نبرد Gonzales تقریباً به همان سرعتی که آغاز شد پایان یافت. در کل، درگیری کوچکی بود: حدود 150 تکسیَن در برابر حدود 100 دراگون مکزیکی. اما نتیجهاش وزن سیاسی بزرگی داشت. تلفات تکسیَنها شگفتآور اندک بود: حتی یک نفر کشته نشد. تنها آسیب در سوی شورشیان مردی بود که در آغاز از اسب افتاده بود و فقط خوندماغ شد. در سوی مکزیک، دو سرباز کشته و چند نفر زخمی شدند. این تلفات کوچک اهمیت رویداد را پنهان نمیکرد. همانطور که یکی از روایتها با طعنه نوشته، این «درگیری بیاهمیتی بود که یک طرفش نمیخواست بجنگد»؛ اشارهای به اینکه Castañeda هرگز واقعاً خود را به نبردی کامل متعهد نکرد. اما تکسیَنها چنین نمیدیدند. برای آنان، این پیروزی آشکار بر نیروهای منظم مکزیکی بود. آنان ایستاده بودند، حتی علیه سربازان دولت مرکزی دست به حمله زده بودند، و سربازان عقب نشسته بودند. خبر موفقیت Gonzales مثل آتش در سراسر Texas و حتی در ایالات متحده پخش شد، جایی که روزنامهها بهزودی آن را «لکسینگتون Texas» نامیدند؛ تشبیهی به نبرد آغازین انقلاب آمریکا، جایی که شبهنظامیان مستعمرهنشین «شلیکی که در جهان شنیده شد» را زدند و سرخپوشان بریتانیایی را به عقب راندند. اینجا، شلیک توپ «Come and Take It» همان فریاد گردآورنده Texas شد.
از منظر تاکتیکی، نبرد Gonzales تاکتیک های چریکی کلاسیک را در کار به نمایش گذاشت:
تکسی ها زمان بندی (حمله قبل از سحر در مه) را انتخاب کردند و زمین را (کشش دشمن به سمت پوشش جنگلی) را برای به حداکثر رساندن قدرت خود انتخاب کردند.
آنها غافلگیر شدند و اولین گلوله ها را زمانی که مکزیکی ها آمادگی کامل نداشتند شلیک کردند.
آنها از تظاهر و کمین استفاده کردند - درگیری اولیه و عقب نشینی پیشاهنگان تگزیایی، سواره نظام مکزیکی را به یک منطقه کشتار جنگلی کشاند.
آنها به جای درگیری در نبرد نزدیک که در آن سرنیزه ها و نیزه های دشمن می تواند مرگبار باشد، آتش مؤثری را در برد انجام می دهند، از تفنگ ها برای آزار و اذیت و توپ برای شوک زدن استفاده می کنند.
آنها ابتکار غیرمتمرکز نشان دادند؛ حتی وقتی Moore در حال مذاکره بود، تیراندازان تکسیَن فشار را حفظ میکردند و گروههای کوچک از فرصتها استفاده میکردند، مانند مردانی که بدون نیاز به دستور آشکار، جناح دراگونها را گرفتند و به آنها شلیک کردند.
برعکس، تأخیرهای دستوری سلسله مراتبی مکزیکی و احتیاط به تکسی ها برتری بیشتری داد. پایبندی کاستاندا به رویه (درخواست گفتگو، تغییر موقعیت به جای حمله فوری) به شورشیان زمان گرانبهایی داد تا نقشه خود را اجرا کنند.
یک لحظه قابل توجه تفاوت را در بر می گیرد: زمانی که پیشاهنگان تگزیایی تیراندازی کردند و عمداً عقب افتادند و دراگونهای مکزیکی به طور تکانشی آنها را تعقیب کردند، منعکس کننده مبارزات مرزی بی شماری بود که در آن جنگجویان کومانچی ممکن بود سربازان آمریکایی را به کمین بکشانند. تکسیها اساساً نقش نیروی بومی چابک را بازی میکردند و سربازان مکزیکی نقش ستونی را بازی میکردند که به دردسر میرفت. همانطور که نشانگر تاریخی در Gonzales بعداً خلاصه کرد، "پیشاهنگان تگزاس نیروهای مکزیکی را کشف کردند... آنها تکه های خود را شلیک کردند و با مکزیکی ها در تعقیب بازنشسته شدند. تخلیه شش پوند باعث عقب نشینی آنها شد". در دو جمله مختصر، آن نشانگر یک کمین و ضدحمله کتاب درسی را توصیف می کند: تحریک، عقب نشینی و کمین با قدرت آتش برتر - مانور مستقیم از کتاب راهنمای مرزی تگزاس.
پیامدها و تأثیر تاکتیک های چریکی
نتیجه فوری Gonzales از نظر استراتژیک ساده اما از نظر سیاسی مهم بود. کاستاندا گروه خود را به سمت San Antonio د بکسار هدایت کرد و به مافوقش گزارش داد که «از آنجایی که دستورات... این بود که بدون لطمه زدن به افتخار تسلیحات مکزیکی عقب نشینی کنم، این کار را کردم.» به عبارت دیگر، او میتوانست ادعا کند که تسلیم نشده و در ترکیب قاطعانه مورد ضرب و شتم قرار نگرفته است - او صرفاً ترجیح داد تحت این شرایط بیشتر نبرد. Santa Anna، با شنیدن درگیری، خشمگین شد و مصمم شد شورش تگزیایی ها را با قدرتی بسیار زیاد سرکوب کند. او به زودی ژنرال Cos را با صدها سرباز اضافی به Texas اعزام کرد. با این حال، برای تکسی ها، Gonzales یک قدیمیوزی گالوانیزه بود. این ثابت کرد که نیروهای نظامی مکزیکی می توانند با موفقیت توسط شبه نظامیان داوطلب مقاومت کنند. استفان اف. آستین، رهبر سیاسی تکسی ها، دو روز بعد نوشت: "جنگ اعلام شد - افکار عمومی آن را اعلام کرد... کمپین آغاز شده است." مهاجران اکنون کاملاً متعهد به شورش آشکار هستند و با آنچه به عنوان قدیمیوزی داوود در مقابل جالوت می دیدند، جرات یافته بودند.
تحلیل تأثیر تاکتیک های چریکی بر نتیجه نبرد: واضح است که بدون روش های نامنظم مهاجران، نبرد می توانست بسیار متفاوت پیش برود. اگر تکسیها به شکلی در زمین رژه جمع میشدند و آشکارا برای به چالش کشیدن دراگونها بیرون میرفتند، سواره نظام مکزیکی با مسلحتر و آموزشدیدهتر ممکن بود آنها را مرعوب یا حتی از پای درآوردند. مکزیکی ها، با تعداد و نظم برتر، می توانستند چنین خط بی انضباطی را در کنار هم قرار دهند یا به آن ها حمله کنند. در واقع، تاکتیکهای خطی تنها راه مؤثر برای استفاده از تفنگها بود – اما تگزسیها عاقلانه هرگز هدفی برای شلیک رگبار یا سرنیزه به مکزیکیها پیشنهاد نکردند. با پنهان ماندن تا لحظه بهینه و با امتناع از درگیری در فضای باز، تکسی ها مزایای مکزیکی سواره نظام و آتش هماهنگ را خنثی کردند. تاکتیکهای چریکی آنها نبرد را به نوعی کمین گسترده تبدیل کرد، جایی که تیراندازی و ابتکار فردی بیش از تمرین به حساب میآمد. هر گام اشتباه مکزیکی - پیشروی در جنگل، تردید در زیر پرچم های آتش بس - بلافاصله توسط استعمارگران مورد سوء استفاده قرار گرفت.
علاوه بر این، فرماندهی غیرمتمرکز تگزیایی به این معنی بود که حتی زمانی که مور دستور صادر نمیکرد، مردانی مانند نیل یا «Old Eighteen» میتوانستند اقدامات حیاتی (پرتاب توپ، درگیری در رودخانه) را به اختیار خود انجام دهند. در مقابل، سربازان مکزیکی منتظر دستور بودند. زمانی که آن دستورات عقب نشینی می کردند، آنها این کار را به سرعت انجام دادند و عملاً بدون تلاش برای پاسخ های غیرمتعارف، میدان را واگذار کردند. می توان استدلال کرد که اگر کاستاندا آزاد بود تا تهاجمی عمل کند، برای مثال، ممکن بود با عبور از رودخانه در جای دیگری با تگزیایی ها کنار بیاید یا اسلحه گردان کوچک خود را (اگر داشت) به همراه داشته باشد. اما او به تفکر متعارف پایبند بود که بخشی از آن توسط دستورات و تا حدودی توسط آموزش تحمیل شده بود. تکسیها برخلاف آنچه مکزیکیها انتظار داشتند عمل کردند - حمله به جای دفاع جدی، جنگیدن از روی پوشش به جای تشکیل، و حتی در پایان حمله به آنها. این طرح مکزیک را کاملاً به هم ریخت.
بنابراین، نبرد Gonzales نشان میدهد که چگونه تاکتیکهای چریکی میتوانند نتایج بسیار بزرگی به همراه داشته باشند. از نظر تاکتیکی، نبرد کوچک و شاید از نظر نظامی صرفاً "بی اهمیت" بود. با این حال، تأثیر سیاسی و روحی بسیار زیاد بود - دقیقاً به این دلیل که موفقیت تگزیاییها سبک جنگ آنها را تأیید کرد. این ثابت کرد که یک شبه نظامی غیرمتمرکز با استفاده از تاکتیک های مرزی می تواند به بهترین وجه یک واحد نظامی آموزش دیده در رویارویی آشکار را به کار گیرد. این درس از هر دو طرف گم نشد. نیروهای تکسیایی به تحرک و غافلگیری در اقدامات بعدی ادامه دادند (مانند مبارزه با چمن و قدیمیوزی نهایی در سان جاسینتو، جایی که ارتش Sam Houston یک حمله غافلگیرانه ناگهانی را به ارتش مکزیکی در حال چرت زدن انجام داد، یک حمله چریکی دیگر). برای ارتش مکزیک، Gonzales یک هشدار اولیه بود که آنها با نوع بسیار متفاوتی از دشمن روبرو هستند - دشمنی که طبق قوانین سنتی نمی جنگد. Santa Anna با تلاش برای اعمال نیروی بسیار زیاد (همانطور که در Alamo مشاهده شد) پاسخ میدهد، اما حتی او نیز از دست تیمهای نامنظم تگزیایی شکست میخورد.
در مفهومی بزرگتر، میراث تاکتیک های Gonzales در سنت ادامه دار تکاوران Texas و جنگنده های مرزی دیده می شود. این زد و خورد اثربخشی مانورهای یگان های کوچک را به نمایش گذاشت - تعداد انگشت شماری از مردان که نیروی بزرگتر را با هوش و اراده به تأخیر انداختند و شکست دادند. این موضوع در سراسر مبارزه Texas برای استقلال تکرار می شود. توپ «Come and Take It» که آن روز صبح غرش کرد، با پیشروی تگزیها به سمت San Antonio که نمادی قوی از عزم آنها بود، همراه میشد (اگرچه سرنوشت آن مورد بحث است، احتمالاً در نبردهای بعدی مورد استفاده قرار گرفت). و روح Gonzales - آن روح مستقل، جسور و هوشمندانه تاکتیکی - پایه و اساس فرهنگ نظامی تگزاس شد.
سلاح ها، انواع واحدها، و جزئیات رهبری
برای درک کامل تاکتیک های Gonzales، بررسی سلاح ها و واحدهای هر طرف و نحوه استفاده از آنها مفید است:
سلاحهای تکسیَنها: مهاجران تکسیَن آمیزهای از سلاحهای شخصی با خود آوردند. مهمترینشان long rifle، یعنی تفنگ کنتاکی یا پنسیلوانیا، بود؛ تفنگ چخماقی دهانهپر معمولاً با کالیبر 0.40 تا 0.54. این تفنگها لوله خاندار داشتند که به گلوله چرخش میداد و دقت را بهطور چشمگیری بالا میبرد. تیرانداز ماهر میتوانست هدفی به اندازه انسان را از 100 تا 200 یارد بزند. تفنگ بلند لولهای سه تا چهار فوتی داشت و با نشانهروی خوب، در دست مردان مرزنشین که سالها شکار کرده بودند، مرگبار بود. ایرادهایش کندی در بارگذاری دوباره، حدود 30 ثانیه یا بیشتر برای هر شلیک، و ناتوانی در نصب سرنیزه بود. در نبرد، تکسیَنها از تفنگها برای شلیک از پشت پوشش و زدن هدفهای مهم استفاده میکردند. بسیاری نیز shotgun یا تفنگ ساچمهای داشتند که در فاصله نزدیک با چندین ساچمه اثر ویرانگری داشت، هرچند بردش محدود بود. شماری هم musketهای قدیمی Brown Bess یا Charleville از جنگهای پیشین داشتند، اما در کل تکسیَنها به خاطر دقت، تفنگهای آشنای خود را ترجیح میدادند. سلاحهای کمری مثل تپانچه تکتیر اندک بود؛ برخی نیز چاقوهای بزرگ Bowie یا tomahawk برای نبرد تنبهتن حمل میکردند، نشانهای از گرایش مرزی به سلاحهای فاصله نزدیک. در Gonzales، تکسیَنها یک قطعه توپخانه هم داشتند: توپ ششپوندی مورد اختلاف. این توپ کوچک برنزیِ صافلول، در استفاده نظامی درست، میتوانست گلوله آهنی ششپوندی شلیک کند. اما توپ Gonzales احتمالاً با مهمات محدود داده شده بود و در اصل برای کاربرد میدانی نصب نشده بود. تکسیَنها آن را بهصورت موقت روی چرخهای واگن به توپ میدانی تبدیل کردند. گلوله توپ نداشتند، پس هر تکه فلز در دسترس را در آن ریختند و عملاً آن را به shotgun عظیمی بدل کردند. در فاصله نزدیک، چنین شلیکی میتوانست هدف را با ترکش بدرد. اثر روانی آن حتی بزرگتر بود: صدای مهیب و دود توپ، و احتمال کشتار، میتوانست سربازانی را که انتظار توپخانه از شورشیان نداشتند، سست کند. تکسیَنها این توپ را دستکم یک بار در نبرد شلیک کردند، و انفجارش مکزیکیها را به عقبنشینی قانع کرد. از نظر پوشش و تجهیزات، تکسیَنها چیز زیادی نداشتند: چند نفر شاخ باروت و کیسه گلوله، شاید کت یا کمربند پارچهای خانگی. یونیفورم نداشتند؛ بیشترشان با لباس مرزیِ خانگی یا buckskin جنگیدند. گفته میشود چند مرد Gonzales کتهای نظامی قدیمی پوشیده بودند، اما پوشش استانداردی وجود نداشت. همین نبودِ یونیفورم در واقع کمکشان کرد با محیط درآمیزند.
سلاحهای مکزیکی: دراگونهای مکزیکی در Gonzales عمدتاً با سلاحهای گرم صافلول و نیزه یا شمشیر مسلح بودند. تفنگ بلند استاندارد احتمالاً musket نوع India Pattern Brown Bess یا Charleville بود؛ هر دو سلاحهای چخماقی صافلول با کالیبر حدود 0.69 تا 0.75. این musketها حدود 4.5 فوت طول داشتند و برای نبرد نزدیک سرنیزه میپذیرفتند. در آتش رگباری تا حدود 50 تا 75 یارد مؤثر بودند، اما فراتر از آن، زدن هدف مشخص بیشتر به شانس بستگی داشت. سرباز آموزشدیده میتوانست با musket دو تا سه گلوله در دقیقه شلیک کند، سریعتر از تفنگدار، اما با دقت بسیار کمتر. بسیاری از سوارهنظام مکزیکی آن دوره carbine، musket کوتاهتر یا escopeta حمل میکردند که استفاده از آنها روی اسب آسانتر بود. دراگونهای مکزیکی همچنین شمشیرهای سوارهنظام و گاه نیزه داشتند.
انواع نیرو و سازمان یگانها: در سوی تکسیَنها، کسانی که در Gonzales گرد آمده بودند، گروههای شبهنظامی و داوطلبان موقت بودند. Gonzales Ranging Company، متشکل از مردان محلی، حضور داشت؛ گاهی به آن Old 18 هم میگویند، هرچند این نام مشخصاً به نخستین مدافعان اشاره دارد. گروههایی از مستعمرههای دیگر نیز به آنها پیوستند. معمولاً هر گروه کاپیتانی انتخاب میکرد. برای نمونه، Albert Martin کاپیتان شبهنظامیان Gonzales بود، و جوامع دیگر مردانی را زیر فرمان رهبران منتخب خود فرستاده بودند، مانند Captain Mathew Caldwell از اطراف Bastrop و Captain Robert Coleman از Mina. وقتی همه جمع شدند، John H. Moore را فرمانده کل نبرد برگزیدند. Moore رهبر مهاجران و مردی باتجربه بود؛ در سالهای پیش با گروههای بومی، از جمله Waco و Tawakoni در 1832، درگیر شده بود و با نبرد مرزی آشنایی داشت.
در سوی مکزیک، یگان ستوان Castañeda بخشی از دراگونهای Presidio در San Antonio de Béxar بود. واحدهای Presidio نیروهای پادگان مرزی بودند و اغلب تجربه مقابله با مهاجمان بومی را داشتند؛ حتی هنگام تعقیب، خود از برخی تاکتیکهای شبیه چریکی استفاده میکردند. اما در این مأموریت، نقششان بیشتر نیروی پلیس کمکی بود: بازگرداندن توپ و، در صورت نیاز، ترساندن شهر. احتمالاً در ستون، از Béxar به سوی Gonzales، با پیشاهنگانی در جلو حرکت کردند. در اردوگاه نگهبان داشتند و اگر نبرد درمیگرفت، میتوانستند پیاده هم بجنگند. یک گروهان معمولی دراگون در آن زمان شاید حدود 100 نفر داشت و معمولاً یک کاپیتان آن را فرماندهی میکرد، هرچند اینجا یک ستوان احتمالاً بخشی از گروهان را هدایت میکرد.
تاکتیک های چریکی در گونزالس قدیمیوز شد
نبرد Gonzales یک درگیری کوچک با عواقب بزرگ بود. از نظر تاکتیکی، نشان داد که چگونه سبک جنگ مرزی مهاجران تگزیایی - که در برابر مهاجمان بومی آمریکایی تقویت شده بود - به آنها برتری مهمی نسبت به سربازان معمولی داد. همه عناصر رویکرد تکسی ها، از اقدامات تاخیری اولیه Old Eighteen تا عبور شبانه، کمین، و استفاده از پوشش، منعکس کننده اصول جنگ چریکی بود. این تاکتیک ها مزیت های ارتش مکزیک را در نظم و تعداد خنثی کرد. دراگونهای مکزیکی که برای نبردهای خطی و دستورات مستقیم آموزش دیده بودند، توسط دشمنی که نمی توانست ساکن بماند یا در فضای باز مبارزه کند، گیج شده بودند. به معنای واقعی، Texas با جنگیدن بیشتر شبیه به جنگجویان کومانچی تا سربازان اروپایی، اولین نبرد خود را برای استقلال قدیمیوز شد. این الگویی برای انقلاب در راه است.
در Gonzales، تگزیایی ها به هدف فوری خود رسیدند - توپ خود را حفظ کردند (آنها به معنای واقعی کلمه به مکزیکی ها گفتند "بیا و آن را بگیر" و مکزیکی ها نتوانستند). اما فراتر از آن، آنها به قدیمیوزی نمادینی دست یافتند که آرمان تگزیایی را برق انداخت. اخبار مربوط به جایگاه Gonzales و عقب نشینی مکزیکی به سرعت پخش شد. برای مهاجران، تأیید کرد که شورش نه تنها ممکن است، بلکه قابل قدیمیوزی است. یکی از شرکت کنندگان، دکتر ویلیام پی اسمیت، قدیمیوزمندانه نوشت که "ستمگران دفع شده اند؛ جلال خدا و Texas!" در عواقب داوطلبان از سراسر Texas برای پیوستن به ارتش تازهتشکیل شده تگزاس شتافتند و در Gonzales گرد هم آمدند تا هستهای را تشکیل دهند که به عنوان ارتش مردم شناخته میشود. ظرف چند هفته، این سربازان شهروند، که از موفقیت خود جسور شده بودند، به پادگان مکزیکی در San Antonio راهپیمایی کردند و در محاصره بکسار محاصره کردند. در آنجا، دوباره، آنها جسارت مرزی را با استراتژی ترکیب کردند و در نهایت شهر را در دسامبر 1835 پس از نبردهای شدید خانه به خانه به تصرف خود درآوردند (سناریوی دیگری که در آن ابتکار عمل فردی و تیراندازی غالب بود).
برای ارتش مکزیک، Gonzales درسی در مورد خطرات دست کم گرفتن دشمنان نامنظم بود. Santa Anna با جمع آوری نیروی بسیار بزرگتر و هدایت آن شخصاً به Texas در اوایل سال 1836 پاسخ داد و مصمم به سرکوبی شورش بود. با این حال، حتی در آن زمان، نبرد سرنوشتساز نهایی جنگ - سان جاسینتو - توسط تکسیها در 18 دقیقه با یک حمله غافلگیرانه ناگهانی به دشمنی که در حالت نبرد نبود، کاملاً مطابق با اخلاق چریکی قدیمیوز شد. بذر آن تاکتیک تعیین کننده در Gonzales کاشته شد، جایی که تگزاسی ها آموختند که اقدام تهاجمی جسورانه در لحظه مناسب می تواند دشمن برتر را از بین ببرد.
از منظر تاریخی، نبرد Gonzales (1835) به عنوان یک نمونه کلاسیک از جنگ نامتقارن در مرزهای آمریکای شمالی است. گروهی از روستاییها، با استفاده از تاکتیکهای جنگجویان جنگلی، سربازان حرفهای را در یک مسابقه ایستاده شکست دادند - چیزی که قبلاً در تاریخ آمریکا اتفاق افتاده بود (مانند لکسینگتون و کنکورد در سال 1775) و دوباره اتفاق میافتاد. سبک جنگ تگزیایی که از سالها درگیری با بومیان به وجود آمد و با ذهنیت مهاجران آزادهای که از خانههایشان دفاع میکردند، شکل گرفت، دقیقاً همان چیزی بود که برای شعلهور کردن انقلاب Texas لازم بود. شعار "Come and Take It" از آن زمان به صورت افسانه ای تبدیل شده است و نمادی از سرپیچی علیه استبداد است. اما پشت این شعار یک استراتژی واقعی وجود داشت: کاری کنید که دشمن بیاید و آن را با شرایط خود بپذیرد. تکسیها شرایط را از طریق پنهان کاری، تحرک، زمین و زمانبندی روی Gonzales تعیین کردند و مکزیکیها نتوانستند بر این تسلط تاکتیکی غلبه کنند.
در پایان، تاکتیکهای چریکی مرزی نه تنها نبرد Gonzales، بلکه هویت انقلابیون Texas را شکل داد. آنها همانطور که زندگی می کردند - مستقل، مدبرانه و وحشیانه - جنگیدند. قدیمیوزی در Gonzales در مقیاس کوچک بود، اما لحظه ای را رقم زد که آن جنگجویان مرزی از دفاع از آبادیهای خود در برابر یورشهای بومیانی ها به درگیری آشکار با ارتش امپراتوری روی آوردند. تولد جمهوری Texas در میدان جنگ بود. همانطور که استفان هاردین مورخ اشاره کرد، این مبارزه "از نظر سیاسی غیرقابل اندازه گیری" بود - این مبارزه تگزیایی ها را متقاعد کرد که می توانند در برابر رژیم تمرکزگرا بایستند. در واقع، 2 اکتبر 1835، ثابت کرد که یک شبه نظامی آزاد با تاکتیک های غیرمتعارف می تواند نیروهای یک مستبد را شکست دهد. آن میراث Gonzales - جایی که مرزبانان وحشی، با تفنگ های بلند و روح شورشی خود، دراگونها آموزش دیده را بیرون راندند - شاهدی دراماتیک است از اینکه چگونه تاکتیک های متولد شده در مرز مسیر تاریخ Texas را شکل دادند.
منابع و مطالعه بیشتر
هاردین، استفان ال. - ایلیاد تکسیان: تاریخ نظامی انقلاب Texas، 1835-1836. آستین: انتشارات دانشگاه Texas، 1994. (روایتی عمیق از نبردهای انقلاب، از جمله تجزیه و تحلیل دقیق تاکتیک ها در Gonzales ارائه می دهد.)
دیویس، ویلیام سی. - طلوع ستاره تنها: تولد انقلابی جمهوری Texas. نیویورک: مطبوعات آزاد، 2004. (تاریخ جامع انقلاب Texas؛ اهمیت سیاسی و نظامی درگیری های اولیه مانند Gonzales را مورد بحث قرار می دهد.)
ویندرز، ریچارد بروس. - ارتش آقای پولک (فصل: "Come and Take It"). تحلیل علمی سازمان ارتش مکزیک و تأثیر تاکتیک های ناپلئونی بر نبردهای Texas.
تودیش، تیموتی – کتاب منبع Alamo (پیشینه ای در مورد سلاح های تکسی ها و مکزیکی ها، از جمله مشخصات تفنگ ها و تفنگ های مورد استفاده در 1835 Texas ارائه می دهد).
Texas انجمن تاریخی ایالتی (TSHA) – "Gonzales, Battle of" (راهنمای Texas آنلاین). خلاصه ای مختصر از وقایع نبرد و شرکت کنندگان، با تاکید بر قیاس "Lexington of Texas" و نقش Old Eighteen.
"Come and Take It: نبرد Gonzales" - Texas اداره کل زمین، ذخیره تاریخ Texas (Texas GLO Medium مقاله، 2018). دارای گزیده هایی از منبع اصلی و نقشه ای از میدان نبرد است که تاریخچه توپ و پیشرفت نبرد را برجسته می کند.
سرویس پارک ملی - "سربازان به بشکه Brown Bess خیره می شوند." مقاله ای در مورد ویژگی های تفنگ براون بس و تاکتیک های خطی استفاده شده با آن. زمینه ای را در مورد اینکه چرا تشکیلاتی مانند ارتش مکزیک مانند آنها عمل کردند و کاستی های آنها در برابر مبارزان چریکی ارائه می دهد.
Webb, Walter Prescott. – The Texas Rangers: A Century of Frontier Defense. Boston: Houghton Mifflin, 1935. (گرچه کتاب بر تاریخ بعدی رنجرها تمرکز دارد، مقدمه آن منش اولیه رنجرها را توضیح میدهد: «مثل یک مکزیکی سوار شو، مثل یک بومی رد بگیر، مثل یک تنسیایی تیراندازی کن و مثل شیطان بجنگ»؛ توصیفی از سبک ترکیبی نبرد مرزی که پیشتر در Gonzales نیز دیده میشد.)
منابع اولیه: "حساب های شاهد عینی Gonzales" (بایگانی پسران مستعمره دی ویت Texas) - نامه ها و گزارش های شرکت کنندگانی مانند جوزف کنت و توماس راسک. اینها توصیفات دست اولی از درگیری، از جمله دفن توپ و استفاده از آهن قراضه به عنوان مهمات را ارائه می دهند.
تصاویر مرتبط
تصاویر و دارایی های مرجع پیوست شده به این صفحه.

به خواندن ادامه دهید
صفحات تاریخ بیشتر از بایگانی Texas Legacy in Lights.
این صفحات در محتوای سایت زنده وجود داشتند اما اکنون به عنوان یک مسیر خواندن متصل در داخل سیستم Austin Film Crew ظاهر می شوند.

Come and Take It
توپ، پرچم و جسارتی که یک بن بست محلی را به عبارت Texas تبدیل کرد، هنوز به یاد دارد.

Evaline DeWitt
زن جوانی در مرز Gonzales که خانواده، اندوه و سرکشی دست دوزش بخشی از اولین نماد انقلاب Texas شد.

Sarah DeWitt
بیوه، مادر، و مادرسالار مستعمره که عزم ثابتشان کمک کرد Gonzales را کنار هم نگه دارند، زمانی که مبارزه برای Texas به آستان او رسید.
